باد صبا
چند پاره آخر اسفند

این نوشته را دیروز آماده کرده بودم برای وبلاگم که امروز باز این خبر بد مثل چند سال پیش همه را ناراحت کرد. خدا به خانواده هایشان صبر دهد.

 فکر کردم بد نباشد این روز های آخر سال یک جمع بندی از اولین سال حضور وبلاگم در دنیلی مجازی اینترنت بنویسم. البته هنوز وبلاگ من یک ساله نشده است.

******

قبل از ادامه نوشته ام می خواستم این را بگویم و امیدوارم عده ای آن بالا ها این را بدانند که تاریخ قضاوت خوبی نمیکند درباره گروهی که قبل از انتخابات ادای آزادی دادن به مردم را در می آورند و هنوز پنج ساعت از انتخابات نگذشته تعداد زیادی از وبلاگ ها و سایت ها را فیلتر میکنند و نگرانی بسته شدن یک سری از نشریه ها هم وجود دارد.بگذریم. مثل همیشه با ناراحتی و غصه بگذریم. آرزو می کنم نسل آینده ما زندگی آزاد تر و شاد تری داشته باشند.

******

در بین نوشته های امسال چند تایی خاطره بودند که فکر می کنم برای پر کردن وقت بد نباشند. مثل خاطره از دوازده سال پیش ، یا در چند قدمی ، اندر حسرت دماوند ، خوشمزه ترین هندونه دنیا ، فرزند جان و یا مرور خاطرات مشترک با دیگران مثل یادی از کودکی و یا شعر های کتابهای فارسی دبستان. نوشته های دیگری که به نظر خودم بدک نبودند این نوشته بود و عکس های این حلزون. این نوشته برو کار میکن ... جزو نوشته های خوب بود ولی خودم این   د   و   نوشته را از همه بیشتر دوست داشتم. امیدوارم در سال بعد اگر عمری باقی بود نوشته های بهتری بنویسم. از همه بزرگوارانی که بزرگواری می کنند و به وبلاگ های من سر می زنند سپاسگزارم.

******

دو سه روز پیش از یکی از دوستان هم دانشکده ای (دوران مکانیک نه دورام علوم اجتماعی) که الان همکار من هم هست یک وبلاگ به من معرفی کرد که خیلی از آشنایی با این وبلاگ خوشحال شدم. وبلاگ دیر تش باد (دیر یکی از شهر های استان بوشهر است). خیلی از خواندن چند تا از نوشته های این وبلاگ لذت بردم و امیدوارم همه مطالبش را بتوانم بخوانم. خاطرات یک سرباز معلم دوست داشتنی. کاری که من از نوجوانی آرزرویش را داشتم (تدریس در روستا) و در داستان کوتاهی که نوشته بودم هم اشاره ای به آن کرده ام. عکس های زیبایی ایشان در وبلاگش می گذارد و فکر می کنم از خواندن آن لذت ببرید.

******

اگر بزرگوارانی قصد سفر به جا های مختلف ایران را داشته باشند مطمئنا بیش از شصتاد تا نقشه و سایت و کتاب اطلس و تلفن گویا و نرم افزار های روی تلفن همراه و ... هست که اطلاعات سفر را بگیرند. اما با وجود اینها شاید بد نباشد این نقشه راههای ایران را هم داشته باشید. می شود فایل آن را روی گوشی تلفن همراه گذاشت و در طول سفر به همراه داشت. برای بزرگوارانی هم که در ایران نیستند شاید مرور خاطرات سفر های گذشته جالب باشد.

******

حدود یک ماهی است که مدیر بخش پشتیبانی در محل کار ما عوض شده و مدیر جدید خیل طرح های خوبی برای ظاهر محل کار و امکانات رفاهی کارکنان و ... دارد و با جدیت طرح هایش را اجرا می کند. در طول چند سالی که در محل کارمان هستم برای اولین بار نزدیک آخر سال یک سفره هفت سین زیبا در راهروی ورودی محل کار ما روی میز گذاشته اند که واقعا جالب بود. معمولا در طول عید در خانه های خودمان و اقوام و دوستان و تلویزیون و ... سفره هفت سین می بینیم. ولی دیدن آن در یک محیط کاری با مشغله هایی مثل مقایسه هندلینگ خودرو و سنسور شتاب و تحلیل پاسخ فرکانسی و ... خیلی دلنشین است و حس آدم را عوض می کند. این عکس را دیروز از این سفره هفت سین در راهروی ورودی محل کارمان گرفتم.

چه خوب. امسال نگهبان های محل کار ما که مجبورند در طول عید سر کارشان باشند هم سفره هفت سین دارند.

******

دیگر همین. سال خوبی داشته باشید.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٦ - سیاوش

ده سال گذشت

درست ده سال پیش بود. اسفند ماه هفتاد و شش که یکی از تلخترین اتفاقات دوران دانشگاه پیش آمد. اتوبوس دانشگاه شریف که از اهواز به تهران بر می گشت حوالی پل دختر در استان لرستان از جاده به دره سقوط کرد و دو راننده و هفت تن از دانشجویانی که در اتوبوس بودند کشته شدند و چند تن هم زخمی.

در طول دورانی که در دانشگاه بودم (74 تا 81) دو اتفاق تلخ واقعا دانشگاه را آزرد. یکی این اتفاق و دیگری شهادت استاد رضایی که برای معالجه جراحتهای شیمیایی به آلمان رفته بودند (مرداد 79).نمی دانم از از دست رفته های آن حادثه تلخ بنویسم یا از خانواده هایشان و یا از بازمانده های آن اتوبوس.

آقای نوری زاده راننده اتوبوس. مرد مهربانی که بیشتر بچه های دانشگاه در اردو ها کلی از ایشان خاطره داشتند. درست دو هفته پیش از آن حادثه در اردوی دیگری که من هم بودم با آقای نوریزاده راننده دانشگاه بودیم. و آن شب که در راه برگشتن به تهران دو ساعتی را روی صندلی کنار راننده نشسته بودم و ایشان کلی خاطره تعریف کرد. و یا آن یکی راننده که قیافه اخمویی داشت ولی واقعا مرد خوش قلبی بود. از بچه های از دست رفته نمی دانم چگونه بنویسم. دوست ندارم داغ دل خانواده هایشان تازه شود. آقای لطفعلی زاده مهرآبادی دانشجوی دکترا که دانشجویان خوب دانشکده ریاضی بود. و یا آقای فرید کابلی که به خاطر هم خوابگاهی بودن چند باری ایشان را دیده بودم و سلام و علیک داشتیم. دوستانی که ایشان استاد حل تمرینشان بود خیلی از ایشان تعریف می کردند. و یا دوست دیگری که دانشجوی دانشگاه تهران بود (آقای مهدی رضایی) و به خاطر آن کنفرانس ریاضی همراه این بچه ها آمده بود. نفر دیگر آقای آرمان بهرامیان برنده مدال نقره المپیاد ریاضی سال 95 که ما سعادت آشنایی بیشتر با ایشان را نداشتیم. ایشان در خوابگاه دیگری بود. اما بعد که از فضایل ایشان شنیدم واقعا حیرت زده شدم. علاوه بر تسلط فوق العاده به ریاضی حفظ بودن قسمت عمده ای از شاهنامه یا بیشتر اشعار رودکی و سعدی و حافظ و یا تسلط کامل به زبان فارسی میانه و خط میخی واقعا چیزی نیست که به راحتی بتوان در سن 19 سالگی به همه اینها رسید. و دیگری علی بود. علی حیدری منفرد. همسایه اتاق ما در خوابگاه. پسری مهربان از دیار کرد ها. خیلی شیرین بود آن شبی که نیمه شب به خاطر بی خوابی در راهرو های خوابگاه قدم می زدم و صدای سه تارعلی من را به سمت اتاق 316 راهنمایی کرد. و دوستی از حد سلام علیک فراتر رفت. ولی تقدیر این بود که علی در سن کم آرام گیرد همان طور که سه تارش سالهاست که آرام طرفته است.

دوست دیگر علیرضاسایه بان بود که به اتاق ما زیاد رفت و آمد داشت. چقدر اشکالهای درس ریاضی که از او نپرسیدم. و بزرگوار دیگر رضا صادقی بود. دارنده دو مدال طلای مسابقات جهانی المپیاد ریاضی سالهای 94 و 95. چیز زیادی نمی توانم بگویم غیر از چهره متفکر و اخلاق خوب و آرامش. چند باری که برای کار یکی از دوستانم به اتاقش رفت و آمد داشتیم توانایی فوق العاده اش در ریاضی خیلی به چشم می آمد. او درسهایی داشت که خودش استاد حل تمرینش هم بود. بچه هایی که آن درسها را داشتند از تسلط به درس و اخلاق و خیلی محاسن دیگرش می گفتند.از باز مانده ها بگویم. چند روز پیش که با یکی از همکاران که از همکلاسی های دانشگاه هم هست توی اینترنت دنبال بچه ها دیگر می گشتیم.

خانم مریم میرزاخانی ( دارنده دو طلای جهانی سالهای 94 و 95) که در آن حادثه تلخ به سختی پایش شکسته بود الان دکترایش را در دانشگاه هاروارد تمام کرده و عضو هیئت علمی دانشگاه پرینستون است. خانم رویا بهشتی زواره دوره فوق دکترایش را در دانشگاه ام آی تی می گذراند. آقای هادی جرئتی که بعد از  آن حادثه تا چند روز در کما بود در حال تمام کردن دوره دکترایش در دانشگاه یو سی ال ای است. و دیگران. چیزی که در بین این جستجو ها از ذهن می گذرد این است که پس رضا صادقی کو؟

همچنین یکی دیگر از دوستان که الان هم بعضی وقتها می بینمش. از همه چیز صحبت می کنیم غیر از آن حادثه تلخ.از بین آن بچه ها فقط رضا صادقی را یک بار در خواب دیدم. درست یک سال بعد (اسفند 77) با همان کت و شلوار کرم رنگی که بعد ها عکسش خیلی جاها چاپ شد. و گفتگوی جالبی در خواب که به خوبی به یادم مانده است. هی ی ی یروحشان شاد. ولی ولی ...

نمی دانم چرا آن موقع به فاصله یک روز چنین اتفاقهای تلخی افتاد. 26 اسفند حادثه بچه های رشته ریاضی دانشگاه شریف و 27 اسفند تصادف اتوبوس دانشجویان دختر دانشگاه شاهد که از اردوی مناطق جنگی جنوب بر می گشتند. و هر دو روز هم در اخبار ساعت 2 بعد از ظهر به طور ناگهانی اسم کشته شدگان اعلام شد. نمی دانم این چه طرز خبر اعلام کردن است؟ که نه قبل از آن سابقه داشت و نه بعد از آن تکرار شد. واقعا سخت است که مادری خسته از کار خانه تکانی شب عید به همراه خانواده اش پای سفره ناهار بنشیند و ناگهان از تلویزیون خبر کشته شدن فرزندش را بشنود. نمی دانم چه کسی جواب آن مادری را که بعد از این خبر دچار حمله قلبی شده بود را می دهد؟ گویی عمدی در کار بود تا شوکی به جامعه وارد شود و اولین عید دوران ریاست جمهوری کسی که با رای بالای بیست میلیون انتخاب شده بود به کام او و مردم تلخ شود. بگذریم. نمی خواهم نوشته ام به حرفهای سیاسی  آلوده شود.فقط می خواستم یادی شود از آنهایی که مدت هاست یادی ازشان نمی شود.

چند وقت پیش که به خوابگاه رفته بودم دیدم عکس آن هفت نفر را از بالای راهروی ورودی برداشته اند. کمی ناراحت شدم. اما خب چاره ای هم نیست. بچه های االان خوابگاه هیچکدام از آنها را نمی شناسند.چیز دیگری نمی توان گفت جز اینکه امیدوار بود هیچ حادثه تلخی برای هیچ کس پیش نیاید.

روحشان شاد

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٦ - سیاوش

 

نویسند محترم وبلاگ بامداد صادق از من خواسته اند در بازی وبلاگی ای شرکت کنم با نام بازی ترانه ها. راستش من معمولا ترجیح میدهم موضوع نوشته هایم را خودم انتخاب کنم. به همین دلیل از همه بزرگوارانی که از من می خواهند چنین نوشته هایی بنویسم عذر خواهی می کنم. چون یا نمی نویسم و یا اگر بنویسم بعضی قوانین بازی را به هم می زنم. مثلا از کسی نمی خواهم که بنویسد. ظاهرا باید پنج آهنگ خاطره انگیز و دوست داشتنی و بعد پنج آهنگ منفور توسط نویسنده نوشته شود.

باز هم با عرض معذرت من بیشتر از پنج تا می نویسم. (این آهنگ ها تقریبا به ترتیب زمانی که از کودکی شنیده ام مرتب شده اند.) ضمنا علاقه من به موسیقی هم مثل دیگر علایق من خیلی پراکنده و قاطی پاطی است که به بزرگواری خودتان ببخشید.

1- موسیقی متن نوار قصه ((خروس زری پیرهن پری)) نوشته احمد شاملو ساخته زنده یاد بابک بیات

2- آهنگ ((ایران ایران)) زنده یاد مازیار

3- موسیقی آغازین سریال بچه های آلپ ساخته مجید انتظامی (این آهنگ موسیقی متن فیلم ((زال و سیمرغ)) بوده که در صدا و سیمای ایران برای این کارتون استفاده شده است.)

4- موسیقی متن فیلم ((کمیسر متهم می کند)) (بازرس مولدووان) که به زبون رومانیایی میشه un comisar acuza

5- آواز ((یاری اندر کس نمی بینم ...)) استاد شجریان از آلبوم بیداد

6- تصنیف ((از نگاه یاران به یاران ندا می رسد ...)) صدیق تعریف از آلبوم شیدایی

7- تصنیف ((ای ساربان آهسته ران ...)) شهرام ناظری (این شعر سعدی را خیلی از خواننده ها خوانده اند اما برای من هیچ کدام مثل کار شهرام ناظری نیست)

8- موسیقی متن سریال ((لبه تاریکی)) ساخته اریک کلاپتون

9- موسیقی متن سریال ((بو علی سینا)) ساخته استاد فخر الدینی (البته همه آهنگهایی که استاد فخر الدینی برای سریالهای تاریخی ساخته اند بسیار زیبا هستند مثل سریال سربداران، سریال روزی روزگاری، سریال امام علی و ... اما برای من آهنگ سریال بو علی سینا چیز دیگری بود.)

10- همه آهنگ ها و تصنیف ها و آواز های آلبوم نوا (استاد شجریان)

11- آهنگ ویژه جام جهانی 1990 ایتالیا که آن موقع قبل از هر بازی پخش می شد.

12- موسیقی متن فیلم قیصر ساخته اسفندیار منفرد زاده

13- تصنیف ((رسوای دل  (من از روز ازل ... ) )) استاد بنان و استاد شجریان

14- موسیقی متن فیلم ((حرفه ای)) ساخته انیو موریکونه

15- تصنیف ((تا بهار دلنشین ...)) استاد بنان

16- تصنیف ((درگاهت سجده گاه من ...)) زنده یاد

17- آهنگ ((شبانه)) زنده یاد فرهاد

18- آهنگ ((یاس کبود)) شادمهر عقیلی

19- موسیقی متن فیلم ((شکار)) ساخته زنده یاد بابک بیات

20- تصنیف ((چو نیلوفر عاشقانه چنان می پیچم به پای تو ...)) از آلبوم نیلوفرانه علیرضا افتخاری

البته باز هم آهنگها خاطره انگیز و زیبا زیادند که شاید از حوصله خوانندگان خارج باشد. ضمنا ترجیح می دهم نام هیچ آهنگی که بدم می آید ننویسم. اما خیلی زیادند. ولی فکر می کنم وجه مشترک همه آهنگهایی که بدم می آید این باشد که با انگیزه های صرفا مادی ساخته شده اند و از ذوق و شور و حال در آنها خبری نیست.

از بزرگواری که از من خواستند در این باره بنویسم و همه خوانندگان عذز می خواهم. چون قواعد بازی را به هم زدم و زیاد تر نوشتم. و هم اینکه شاید بهتر باشد مستقیم از کسی نخواهم در این باره بنویسد. اما بزرگوارانی که به وبلاگ این کمترین سر می زنند لطف می فرمایند اگر در این باره بنویسند.

ضمنا یه نکته دیگه: من بعضی از این آهنگها یا آهنگهای دیگه رو که ممکنه دنبالش باشید رو در اختیار دارم. اگه دوست داشتین یادداشت بنویسید تا به کمک آدرس ایمیلتون براتون بفرستم.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٦ - سیاوش

از لابلای آزمایش هندلینگ و درس روش تحقیق و فرش شستن و پاک کردن شیشه

از وقتی که آدم یه نوشته توی ذهنش برای وبلاگش آماده می کنه تا وقتی که یه فرصتی پیش میاد که اونو تایپ کنه و بذاره توی وبلاگش اینقدر خبر های تلخ می شنوه که نمیتونه تاثیری توی نوشته وبلاگش نداشته باشه. این کشتار های بیرحمانه غزه و خراب کردن دهانه سه هزار ساله آبشار های شوشتر و قطع هزاران درخت در اهواز و ... نمی دونم چی بگم. فقط ...

نوشته خودم این بود که می خواستم بگم اگر بزرگواران یادشون باشه همیشه درسهای کتاب فارسی دبستان طوری بود که حدودا نیمه اسفند ماه و حوالی روز درختکاری به این درس می رسیدیم.

به دست  خود  درختی می نشانم           به پایش جوی آبی می کشانم

کمی تخم چمن  بر روی خاکش                برای یادگاری  می فشانم

درختم کم کم آرد برگ و باری                   بسازد بر سر خود شاخساری

چمن روید درآنجا سبز و خرم                    شود زیر درختم  سبزه زاری

به تابستان که  گرما  رو نماید                   درختم  چترخود  را می گشاید

خنک می سازد آنجا را زسایه                  دل هر رهگذر را می رباید

به پایش خسته ای بیحال و بیتاب             میان روز گرمی میرود خواب

چو شد بیدار گوید: ای که اینجا                 درختی کاشتی روح تو  شاداب

                                                 عباس یمینی شریف  (روحش شاد)

فکر می کنم از سالهای 1335 به بعد این شعر در کتاب های درسی مدارس ایران وارد شد. برای همنسلان من که سال سوم دبستان بود. ضمنا دو بیت آخر در بیشتر کتابها نبود.

یک چیز دیگه هم بگم. این آهنگ زیبای مسعود شعاری رو گوش کنید. حجمش 3 مگ بیشتر نیست. ترکیب زیبایی است از یک ساز ایرانی و یک ساز غربی. یعنی سه تار و گیتار

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٦ - سیاوش

لابلای کار و درس

در یکی از نوشته های دیماه با عنوان ((در یک روز برفی)) کمی درباره یکی از برنامه های جالبی که از طرف موسسه ما برگزار شده بود نوشتم و کمی از آقای دکتر ایوبی و آقای ژان کلود کاریر نوشتم. در یکی از کلاسهای این ترم فیلمی پخش شد و در آن فیلم جمله ای از آقای کاریر بود که حیفم آمد آنرا در وبلاگم ننویسم.در طول چند سال گذشته محبوبیت ایران در بین کشور های دنیا زیاد شد. یکی از دلایل آن فعالیت های بسیار جالبی بود که در خارج از ایران توسط دفاتر رایزنی فرهنگی ایران انجام می شد. آقای دکتر ایوبی که چند سال رایزن فرهنگی سفارت ایران در فرانسه بودند ( و الان استاد ما) برنامه های جالبی در فرانسه برگزار کرده بودند که یکی از آنها مراسم بزرگداشت حافظ در کاخ ورسای بود (سال 2005). در این مراسم قطعات زیبایی توسط چند گروه موسیقی از جمله آقای سراج اجرا شد. همچنین صحبتهای آقای دکتر الهی قمشه ای (به فارسی) و حافظ خوانی ایشان به فارسی بود که همزمان با آن ترجمه شعر ها که بعضی از ترجمه ها اشعار زیبایی به فرانسه هستند هم توسط آقای کاریر خوانده می شد.ژان کلود کاریر شاعر، نویسند و فیلمنامه نویس بزرگ فرانسوی و همسر خانم دکتر نهال تجدد در ابتدای صحبتهایشان این جمله را گفتند: ((من امشب ترجمه اشعاری را از شاعر بزرگ جهان حافظ در قرن 12 میلادی میخوانم که آن موقع زبان فرانسه امروز اصلا وجود نداشته است.))آقای دکتر ایوبی می گفتند با وجودی که برای 3000 نفر در سالن اصلی کاخ ورسای جا تدارک دیده شده بود، بیش از پنج هراز نفر که بیشتر فرانسوی و  ایرانی بودند از آن مراسم استقبال کرده بودند.ظاهرا در بیت چند هزار زبانی که الان در دنیا استفاده می شود و بعضی ها زنده اند و بعضی ها نیمه جان و بعضی ها مرده فقط دو یا سه زبان هستند که کاربران این دو یا سه زبان آثار ادبی هزار سال پیششان را می فهمند. و یکی از این زبانها فارسی است. امروزه کودکان دبستانی ایرانی اشعار فردوسی و یا رودکی را می فهمند ولی ادیبان زبانهای انگلیسی یا فرانسوی و ... آثار سیصد و یا چهارصد سال پیششان را به سختی می فهمند.

اگر برای خوانندگان بزرگوار جالب است باز هم چنین نوشته هایی (مثل نوشته در یک روز برفی) خواهم نوشت. ضمنا عکسی از آن مراسم هم هست.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٦ - سیاوش